قالب سبز


Berry Memories
A beautiful and shiny place
لوگو دوستان

سلاااااااااام🤍🌻

خیلیییییییییییییی خوشحالم چون بالاخره چای ماسالا گرفتم و الان برای خودم ریختم😭 البته تکی خریدم و دو تا بیشتر نگرفتم چون بابام گفت ببین اصلا دوستش داری بعد یه بسته کامل بخر. راستش اولش که رفته بودیم فروشگاه اصلا بابام میگفت که نخر و خوب نیست برای جوشات و دوباره کلی جوش میزنه صورتت ولی خب آخرش دو تا گرفتیم دیگه. در اصل بابام هم تو همون فروشگاه چند روز پیش دنبالش می‌گشت ولی پیدا نکرد چون رفته بود سمت چایی ها دنبالش میگشت🚶🏻‍♀️ درسته اسمش چای ماسالاعه ولی سمت قهوه ها و نسکافه هاست😂 ولی خب، خیلی خوشحالم خیلیییییییییییییی😭😭😭 یه بوی زنجبیل هم داره و خوش عطره. قشنگ وایب پاییز میده🍂 هنوز تست نکردم چون داغه ولی خب الان یکم تست میکنم ببینم چجوریه صبر کنید🤨 خوشمزس اوکیه برای من👍🏻ولی خب هنوزم داغه باید بیشتر صبر کنم🤭

در اصل منو بابام رفته بودیم خیابون تا بریم قلمچی. من آزموناش رو ثبت نام کردم *البته پارسال هم میرفتم ولی الان دوباره باید ثبت نام میکردم و کلیییی هم طول کشید پروسه ثبت نام* بعد حالا رفتیم اونجا تا با پشتیبانم حرف بزنم. خانم مهربون و خوبیه و جوون هم هست. باهام حرف زد که مثلا تو چه درسی مشکل دارم تو کدوم درس خوبم و فلان. از این به بعد باید به توصیه هاش گوش کنم و هر شب برنامه بفرستم براش. از فردا دیگه راس 6 صبح باید شروع کنم به درس خوندن چون خانمی پشتیبان گفته🥲 عیب نداره عادت میکنم. صحبت کردن باهاش خوب و دلگرم کننده بود و خوشم اومد ازش. آخرش ازم امضا هم خواست که مثلا تعهد بدم همیشه آزمونا رو شرکت کنم و جواب تماساش رو بدم😁 یادمه پارسال اصلا پشتیبانم رو تحویل نمیگرفتم و از همینجا ازش عذر میخوام💀 یه دنیا معذرت... ولی با این خانم جدیده قول میدم رفتار بهتری داشته باشم چون ازش خوشمم اومد.

میدونید از وقتی کلاس زبانم تموم شده و فعلا تعطیل شدیم، همش خونم و امروز زدم بیرون برای اولین بار. درسته کار خاصی نکردم ولی خب یه حال و هوایی عوض کردم. اون کافه که بهتون گفتم چای ماسالا داره؟ اون نزدیک قلمچیه و دیدمش. بیرونش که قشنگ بود😂 امیدوارم محتوای داخلش هم خوب باشه🚶🏻‍♀

جای نونوایی بابام داشت نون می‌گرفت من نگاهم افتاد به مغازه کنارش که آکواریوم داشت. یسری ماهی های خیلی ریز و میکروسکوپی رنگی رنگی داخل یکی از آکواریوم ها بودن و خیلی جالب بودن🐠خیلی دوست دارم یروزی آکواریوم داشته باشم حتی اگه زیادم بزرگ نباشه اما بازم خوبه. مخصوصا برای من که عاشق دریام💆🏻‍♀🌊 هر وقت که یادی از آکواریوم میکنم یاد دکتر رحیمی میفتم. بچه که بودم و میرفتم پیشش یه آکواریوم توی اتاقش داشت و خیلی نقلی و باحال بود ولی الان دیگه نداره. کاش میدونستم چه بلایی سر آکواریومش و ماهی هاش اومدن... شاید داده به یک نفر دیگه🐡

گاهی اوقات جدی با خودم فکر میکنم که درسته من توی یه شهر کوچیک زندگی میکنم ولی تا الان که اینجام، هنوز همه جاهای این شهر رو نگشتم. هنوز همه کافه هاش رو نرفتم، هنوز مغازه های استثنایی اینجا که چیزای خوشگل و باحال دارن رو نرفتم و خرید نکردم، هنوز بعضی از هایپر مارکت های اینجا رو سر نزدم و خیلی چیزای دیگه☹️ قدر نمیدونم جدی. درسته زیاد از اینجا اونقدر هم راضی نیستم ولی بازم باید بگردمش و کشفش کنم. حیفه همینجوری آدم بزاره بره👀

این چای ماسالای منم تقریبا سرد شده انقدر که براتون نوشتم😂 فعلا برم که هر رفتنی یه برگشتی هم داره😁 روزتون بخیر🩷

[ یکشنبه شانزدهم شهریور ۱۴۰۴ ] [ 20:13 ] [ Sofia Malikson ]

سلاااااااااام به همگی🩷🌻

امروز تا الان روز شلوغی بود😁

تقریبا از ساعت 8 رفتم به مامانم کمک کردم برای ترشی. اولش برگای بادمجونا رو با هم کندیم و یه شکاف *چاک بگیم باحال تره* روشون زدیم تا بعدا داخلشون مواد ترشی رو بزاریم. بعد یهو زنداییم اومد و یسری وسایل به مامانم داد و رفت. وسایل مربوط به پوست و اینا بود و برای تولد مامانم که اول شهریور بود یه هدیه خریده بود. یه عطر کوچولو حدودا 25 میل براش گرفته بود و با اینکه میدونم اصل نیست *تخصص زیادی در زمینه عطر دارم😂* اما بوش خوبه و ماندگارش هم میشه گفت در حد سه ساعت باشه. بعد از اینکه زنداییم و مامانم با هم کلی حرف زدن، زنداییم رفت تا بره دنبال بچش و بعد برن خونه خودشون. ما هم دوباره رسیدیم به بحث جذاب آماده کردن ترشی. بعد از اینکه همه بادمجونا لخت شدن *بدون برگ شدن‌‌‌...* نوبت حمامشون بود. یه حمام بادمجونی نیاز داشتن🧼 من شستمشون و بعد از اون انداختمشون توی قابلمه که چون تعدادشون زیاد بود، اندازه دو تا قابلمه شد. قبل از اینکه برن بپزن، تو هر قابلمه ۴ تا قاشق چای‌خوری زردچوبه و یکی و نصفی نمک ریختم. راستی خبر داشتید که من عاشق زردچوبم؟ فقط به خاطر بوش دوستش دارم خیلی بوش خوبه😭 بعد هم تو هر قابلمه مامانم سرکه ریخت و من گذاشتمشون روی گاز تا بپزن. این مرحله رو بیشتر به خاطر اینکه رنگ بادمجونا سبز بشه انجام میدیم. موقعی که قابلمه هاروی گاز بود، یه عطر خوبی پیچیده بود و من واقعا از این بو خوشم اومد. این وسط داداشم هم اومد و برای آماده کردن مواد دیگه ترشی کمک کرد. هر چند، موقعی که داشت سیر ها رو یکی یکی برمیداشت، هی پرت میشدن اطراف آشپزخونه... این وسط من یکم استراحت کردم و چایی خوردم و همینطور مسئول چایی رسوندن به بقیه هم بودم🍵 بعدش یکم آشپزخونه رو تی کشیدم و یکمم برای خودم تو اینستا گشتم که یهو، بوی سوختگی اومد! متاسفانه خبر دار شدیم که بعضی از بادمجونای ته یکی از قابلمه ها یکم سوختن اما مامانم همچنان اصرار داشت که عیب نداره بابا اوکیه. خلاصه اون قابلمه که بادمجونای تهش سوخته بودن *ته دیگ شده بودن☺️...* رو گذاشتیم زمین و به دستور مامانم یکی یکی بادمجونا رو توی سینی گذاشتم. این مرحله یکم بامزه بود. بعضی از بادمجونا کوچولو بودن و خیلی جالب بودن اما در عین حال داغ هم بودن بعضیا. خلاصه که همشون رو چیدم توی سینی و در کل همون قابلمه، دو تا سینی شد. سینی ها رو بردیم و گذاشتیم توی حیاط تا فردا هوا بخورن. اون یکی قابلمه دیگه فکر کنم هنوز روی گازه و امیدوارم اون یکی نسوزه😂

دیروز هم تقریبا روز خوبی بود ولی به شلوغی امروز نرسید. تونستم لاک ناخنام رو عوض کنم و یکمی هم اتاقم رو تمیز کردم. به بابام هم گفتم راجب چای ماسالا ولی متاسفانه نتونست پیدا کنه☹️ نصف شب خود بابام راجبش یکم تو اینترنت تحقیق کرد و گفت اینو خودمون هم میتونیم درست کنیم ولی گرفتاری زیاد داره. همون پودر آمادش رو گیر بیاریم خیلی خوب میشه. یه کافه هم تو شهر خودمون نصف شب تو اینستا یهو یافتم و وقتی داشتم جاسوسی میکردم، فهمیدم تو کافه ها هم میشه چای ماسالا آدم بخوره. نمیدونم، شایدم رفتم تست کردم ولی هدف اصلی اینه که آمادش رو پیدا کنم. میدونید الان که نزدیک پاییز هستیم، خیلی نوشیدنی های داغ مثل چای ماسالا، هات چاکلت، قهوه *که البته من زیاد اهلش نیستم* میچسبه. یا مثلا برای عصرونه کیک هویج، رول دارچینی، پای سیب خیلی با حال و هوای پاییز مچ میشه🍁

امیدوارم این چای ماسالا رو بالاخره پیدا کنم🚶🏻‍♀ و همینطور امیدوارم شماها هم به خواسته هاتون برسید🤍 فعلا خداحافظ✨

*و همینطور امیدوارم این ترشی بادمجون خیلی خیلی زود برسه چون تحمل ندارم😭

[ یکشنبه شانزدهم شهریور ۱۴۰۴ ] [ 0:2 ] [ Sofia Malikson ]

.: Weblog Themes By GreenSkin :.

درباره وبلاگ

من سوفیام و میتونی بهم دختر آفتاب گردون هم بگی🌻💖
اینجا معمولا خاطراتم و یا هر چیزی که از نظرم جالب بوده و تجربش کردم رو مینویسم و باهاتون به اشتراک میزارم😇
امیدوارم از نوشته هام خوشتون بیاد💞
برچسب‌ها وب