|
Berry Memories A beautiful and shiny place
| ||
|
درودی سبز به هر آدم قشنگی که اینجاست🌱😇 اومدم اینجا تا راجب شنبه ای که گذشت حرف بزنم. تنها بخش مهم و اتفاق مهم شنبه،کلاس زبان بود. یک متن *بهتره بگیم ریدینگ* رو باید حفظ میکردیم و خب منم خیلی دیر بیدار شدم و با کلی استرس اول رفتم فایلهای صوتی رو دانلود کردم و بعد رفتم سراغ حفظ کردنش. فایلهای صوتی کتاب زبانم رو تو یک گوشی دیگه قبلا دانلود کرده بودم ولی اصلا روشن نمیشد. خاموش شده بود و هر چی زدم به شارژ انگار شارژ نمیشد پس مجبور شدم دوباره دانلود کنم اونم با سرعت بد اینترنت... در هر صورت آخرش موفق شدم و تونستم تا ساعت ۶ و ۴۰ دقیقه ریدینگ رو تمرین کنم. بعدش آماده شدم تا با داداشم برم کلاس زبان. این روزا داداشم منو کلاس زبان میبره و دنبالم هم میاد. میدونید این خوبه که باهاش تایم بیشتری میگذرونم و تو مسیر کلی حرف میزنیم باهم ولی... ولی اینکه داداشم باهام میاد و میره نشونه دیگه ای هم داره. تنهایی فکر نکنم اصلا بابام بزاره که خودم برم و بیام. آخه یعنی چی؟ این کارا یجورایی انگار دارن شخصیت منو زیر سوال میبرن. محدودیت بنظرم همچین جلوه ای داره. به هر حال، رها کنیم بهتره. بریم سراغ ادامه. خلاصه رفتم کلاس زبان و با دوستم آنیتا کلی تمرین کردیم. سر کلاس تونستم بخشی از ریدینگ رو بگم و این خوشحال کننده بود برام. جدیدا اسپیکینگم نسبتا خوب شده و این عالیه!✨️ نتایج امتحانی که داده بودیم رو هم فهمیدم. از ۱۰۰ نمره ۹۶ شدم. راستش من رو ۱۰۰ پیش بینی کرده بودم چون فکر میکردم هیچ غلطی ندارم. اعصابم خورد شد جدی. سه تا امتحان پشت سر همه که نمره هام دور و بر ۹۰ عه و ۱۰۰ نیست... شاید خودم دارم کم کاری میکنم. به هر حال حس خوبی به این نمره ها ندارم و باید سری بعد نمره کامل رو بگیرم. این بود از ماجراهای کلاس زبان امروز! جلسه بعد که دوشنبس، مصاحبه داریم و بعدش میریم سراغ یک کتاب جدید. کتابی که الان تموم شده تاپ ناچ 2b عه و کتاب بعدی Let's Talk عه. چرا نمیریم تاپ ناچ سه؟ چون باید قبلش اسپیکینگ رو تقویت کنیم و این پیشنهاد خود معلممون بود. مشتاقم ببینم محتوای اون کتاب چجوریه و چه تفاوت هایی با تاپ ناچ داره😁 خب دیگه برم، خوایم میاد اما نمیدونم واقعا قراره برم بخوابم یا نه. فعلا بوس بهتون💘✨️ [ یکشنبه بیست و نهم تیر ۱۴۰۴ ] [ 4:44 ] [ Sofia Malikson ]
سلام به همگی👋🏻🤍 امیدوارم روز خوبی رو سپری کرده باشین✨️ دیروز (منظور پنجشنبست) با دوستم رفتم بیرون بعد مدت ها. آخرین باری که با هم درست حسابی رفتیم بیرون اواخر فروردین بود. در کل خیلی خوش گذشت بهمون💖 کلی با هم حرف زدیم از هر چیزی که فکرشو بکنید😁 این وسط از یک بِیکِری دو تا توپک شکلاتی خریدیم و همچنین کافه هم رفتیم🍪 اون بیکری که گفتم رو خیلی وقت بود که زیر نظر داشتیم😅 توی خیابون مدرسه خواهر دوستمه و با هم پلن ریخته بودیم که یک روز بریم ازش یچیزی بخریم و دیروز به آرزوی کوچیکمون رسیدیم! کافه ای هم که رفتیم رو قبلا تو فروردین رفته بودیم. کافه دژاوو😇 سری پیش شیک شکلاتی سفارش دادیم ولی من یادمه که نتونستم تموم کنم جون خیلی زیاد بود. پس اینسری تصمیم گرفتیم یک انتخاب کم ریسک تر کنیم و لیموناد سفارش بدیم که قطعا تو یک عصر تابستونی میچسبه🍋 توی کافه یکم عکسبرداری هم کردیم و بعدش زدیم بیرون و بعد کمی دور زدن، از هم خداحافظی کردیم و رفتیم خونه هامون🥲 این وسط تو خیابون یک جا گلای آفتاب گردون دیدم که کاشته بودن و خب منم که شیفته این گلام🌻💘... توی وبلاگ "محصور شده از بانویی از تبار خورشید" *که نویسندش منم* هم اشاره کردم که چقدر دوستش دارم. انگار دیگه نمادی از من شده😁🤍 قول بدید هر وقت گل آفتاب گردون دیدید، یاد سوفی بیفتید. یاد این وبلاگ عجیب غریب بیفتید و لبخند بزنید :) البته من نماد های دیگه ای هم دارم. دیشب راجبشون فکر کردم. مثلا علاوه بر گل آفتاب گردون، عدد 17 رو هم خیلی دوست دارم و نماد منه. چرا حالا این عدد؟ چون روز تولدم به میلادی 17 مارچه🍀 این ایده رو از تیلور سوییفت الهام گرفتم. اونم 13 دسامبر بدنیا اومده و حالا عدد 13 شده نمادی از تیلور😁 شما هم عدد روز تولدتون رو به عنوان یک نماد در نظر بگیرید. کار جالبیه! خلاصه که برای خودتون نماد درست کنید. اینجوری زندگی رو رنگی تر و قشنگ تر میبینید!🤍🌱 برای همتون آرزوی بهترین ها رو میکنم. شبتون بخیر🌃⭐️ [ شنبه بیست و هشتم تیر ۱۴۰۴ ] [ 2:9 ] [ Sofia Malikson ]
سلامی سبز به همگی💚💚💚 توی این یک هفته که نبودم، کلی ماجرا رخ داد. روز سه شنبه با مامانم رفتیم رنگ مو خریدیم. اونم چه رنگی؟ سرخابی. البته روی جعبه نوشته بود بنفش به انگلیسی ولی سرخابی بود. پنجشنبه مامانم اول به موهام دکو کرم زد تا رنگ موهام روشن بشه. البته ما اشتباه بزرگی کردیم... دکو کرم برای موهای من جوابگو نیست همون دکلره رو باید میزدیم. به هر حال مامانم پنجشنبه سعی کرد با همون دکو کرم موهامو روشن کنه. وقتی رفتم موهامو شستم، فهمیدیم بعضی جاها هنوز قهوه ای و مشکی هستن و همه جا روشن نشده. البته روشن که چه عرض کنم، ترکیبی از نارنجی و عسلی شده بود موهام. مامانم فرداش دوباره دکو کرم زد به جاهایی که تیره بودن. بعد از اینکه رفتم موهام رو شستم، یکم پشیمون شده بودم از اینکه موهام رو سرخابی کنم... چرا؟ به خاطر قضاوت مردم میترسیدم... ولی خب آخرش بعد از اون همه مشورت و کلی جلسه گرفتن با مامانم، همون سرخابی رو زدیم به موهام. مامانم خیلی خوشش اومده بود از رنگش وقتی که زده بود به سرم. ولی خب وقتی که موهامو شستم کل حموم صورتی شد. همه رنگا از سرم بیرون اومده بودن تقریبا. تو حموم خیلی ناراحت بودم و فکر میکردم که از اون رنگ فقط یک خاطره باقی موند برام😂 ولی خب وقتی که موهام خشک شد، تقریبا موهام صورتی روشن شده بود. یچیز هلویی مانند🍑 ولی خب سرخابی نشد. بعضی جاها هم ترکیبی از نارنجی و صورتی شده بود. اون شب داداشم کلی لقب برام گذاشت: پری دریایی مناطق محروم، توت فرنگی کوچولو مناطق جنگ زده... 🚶🏻♀️ اون شب بدجور دلم هوای رنگ موهای اصلیم رو کرده بود. به مامانم گفتم اگه یبار دیگه موهام رو شستم و همه رنگا رفت، موهام رو مشکی میکنم ولی خب، دو روز پیش رفتم حموم و موهام رو شامپو زدم ولی رنگش نرفت. حتی بنظرم الان قابل تحمل تر و قشنگ تر شده. فعلا بنظرم باید رنگ نکنم و به این صورتی هلویی فرصت درخشیدن بدم. شاید تا شهریور که یک عروسی در پیش داریم این رنگ رو موهام بمونه. خلاصه اینم بود از تجربه اولین رنگ موی فانتزی من. نتیجه گیری مهم: سری دیگه اگه خواستم موهام رو رنگ روشن یا فانتزی بزنم، حتما دکلره کنم _ توی انتخاب برند رنگ مو کلی تحقیق کنم _ دروغای فروشنده هارو باور نکنم... [ چهارشنبه بیست و پنجم تیر ۱۴۰۴ ] [ 20:38 ] [ Sofia Malikson ]
|
||
| [ Weblog Themes By : GreenSkin.ir ] | ||